تبليغاتX

کسی صدایم می زند ...

امروز که از دانشگاه بر‌مي‌گشتم ناخودآگاه چشمم به ماه افتاد. يه لحظه يه سوال به ذهنم رسيد از ماه پرسيدم خدا به تو که اون بالايي نزديک‌تر يا به من که اين پايينم؟؟

بي‌درنگ جواب دادم به من. چون خدا از رگ گردن هم به من نزديکتر است.

نمی‌دونم تا حالا حضور خدا را چقدر درون خودت و همراه خودت احساس کردی؟؟؟

                       

نوشته شده توسط مریم در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 ساعت 22:41 | لینک ثابت |

مترسك
 

مترسك

 

يك بار به مترسكي گفتم:" لابد از ايستادن در اين دشت خلوت خسته شده اي." گفت:" لذت ترساندن عميق و پايدار است. من از آن خسته نمي شوم."

دمي انديشيدم و گفتم:" درست است؛ چون كه من هم مزه ي اين لذت را چشيده ام."

گفت:" فقط كساني كه تن شان از كاه پُر شده باشد اين لذت را مي شناسند."

آنگاه من از پيش او رفتم و ندانستم كه منظورش ستايش از من بود يا خوار كردن من.

يك سال گذشت و در اين مدت مترسك فيلسوف شد.

هنگامي كه باز از كنار او مي گذشتم  ديدم دو كلاغ دارند زير كلاهش لانه مي سازند.

 

جبران خليل جبران

                                      

             

 

نوشته شده توسط مریم در جمعه دوازدهم بهمن 1386 ساعت 23:3 | لینک ثابت |

قشنگ يعني ...
 

قشنگ يعني ...

                              تعبير عاشقانه اشكال

و عشق، تنها عشق

                               تو را به گرمي يك سيب مي كند مأنوس.

و عشق، تنها عشق

                               مرا به وسعت اندوه زندگي ها برد،

                               مرا رساند به امكان يك پرنده شدن

                                                       

 

                                                                                                                                          سهراب سپهري 

 

    

                           

 

نوشته شده توسط مریم در یکشنبه هفتم بهمن 1386 ساعت 12:4 | لینک ثابت |

چرا امام حسين(ع) حج را نيمه كاره رها كرد ؟؟؟؟
 

خواهش مي كنم اين متن را  تا انتها بخوانيد...

سلام.

امروز مي خواهم در مورد قيام عاشورا صحبت كنم. چرا امام حسين(ع) در روز 8 ذي الحجه، حج را نيمه كاره رها كرد ؟؟؟؟

                                

بيعت يك سنت عربى بود. معاويه از معاريف قوم براى يزيد بيعت گرفته بود ولى متعرض حال امام حسين (عليه السلام) نشده و به آن حضرت تكليف بيعت ننموده بود و بالخصوص به يزيد وصيت كرده بود كه اگر حسين بن على(عليه السلام) از بيعت وى سر باز زند پيگيرى نكند و با سكوت و اغماض بگذراند،زيرا پشت و روى مسئله را درست تصور كرده عواقب وخيم آن را مى‏دانست.

ولى يزيد در اثر خودبينى و بى‏باكى كه داشت،وصيت پدر را فراموش كرده،بى‏درنگ پس از درگذشت پدر به والى مدينه دستور داد كه از امام حسين براى وى بيعت گيرد وگرنه سرش را به شام فرستد  !!

پس از آنكه والى مدينه در خواست يزيد را به امام حسين (عليه السلام) ابلاغ كرد آن حضرت براى تفكر در اطراف قضيه مهلت گرفت و شبانه با خاندان خود به سوى مكه حركت فرمود و به حرم خدا كه در اسلام مأمن رسمى مى‏باشد پناهنده شد.

اين واقعه در اواخر ماه رجب و اوايل ماه شعبان سال شصت هجرى بود و امام حسين (عليه السلام) تقريبا چهار ماه در شهر مكه در حال پناهندگى بسر برد و اين خبر تدريجا در اقطار بلاد اسلامى منتشر شد.از يك سوى بسيارى از مردم كه از بيدادگريهاى دوره معاويه دلخور بودند و خلافت يزيد بر نارضايتيشان مى‏افزود با آن حضرت مراوده واظهار همدردى مى‏كردند و از يك سوى سيل نامه از عراق و بويژه از شهر كوفه به شهر مكه سرازير مى‏شد و از آن حضرت مى‏خواستند كه به عراق رفته و به پيشوايى و رهبرى جمعيت پرداخته براى بر انداختن بيداد و ستم قيام كند.و البته اين جريان براى يزيد خطرناك بود.

اقامت امام حسين (عليه السلام) در مكه،ادامه داشت تا موسم حج رسيد و مسلمانان جهان به عنوان حج،گروه گروه و دسته دسته وارد مكه و مهياى انجام عمل حج مى‏شدند،آن حضرت اطلاع پيدا كرد كه جمعى از كسان يزيد در زى حجاج وارد مكه شده‏اند و مأموريت دارند با سلاحى كه در زير لباس احرام بسته‏اند آن حضرت را در اثناء عمل حج به قتل رسانند

آن حضرت عمل خود را مخفف ساخته تصميم به حركت گرفت و در ميان گروه انبوه مردم سرپا ايستاده سخنرانى كوتاهى كرده  حركت خود را به سوى عراق خبر داد.وى در اين سخنرانى كوتاه شهادت خود را گوشزد مى‏نمايد و از مسلمانان استمداد مى‏كند كه در اين هدف ياريش نمايند و خون خود را در راه خدا بذل كنند و فرداى آن روز با خاندان و گروهى از ياران خود رهسپار عراق شد.

امام حسين (عليه السلام) تصميم قطعى گرفته بود كه بيعت نكند و به خوبى مى‏دانست كه كشته خواهد شد و نيروى جنگى شگرف و دهشتناك بنى اميه كه با فساد عمومى و انحطاط فكرى و بى ارادگى مردم و خاصه اهل عراق تأييد مى‏شد،او را خرد و نابود خواهد كرد.جمعى از معاريف به عنوان خيرخواهى سر راه را بر وى گرفته و خطر اين حركت و نهضت را تذكر دادند،ولى آن حضرت در پاسخ فرمود كه من بيعت نمى‏كنم و حكومت ظلم و بيداد را امضا نمى‏نمايم و مى‏دانم كه به هر جا روم و در هر جا باشم مرا خواهند كشت و اينكه مكه را ترك مى‏گويم براى رعايت حرمت خانه خداست كه با ريختن خون من هتك نشود.

امام حسين (عليه السلام) راه كوفه را پيش گرفت،در اثناى راه كه هنوز چند روز راه تا كوفه داشت،خبر يافت كه والى يزيد در كوفه نماينده امام را با يك نفر از معاريف شهر كه طرفدارى جدى بود،كشته و به دستور وى ريسمان به پايشان بسته در كوچه و بازار كوفه كشيده‏اند و شهر و نواحى آن تحت مراقبت شديد در آمده و سپاه بى‏شمار دشمن در انتظار وى بسر مى‏برند و راهى جز كشته شدن در پيش نيست.همينجا بود كه امام تصميم قطعى خود را به كشته شدن بى‏ترديد اظهار داشت و به سير خود ادامه داد.

در هفتاد كيلومترى كوفه (تقريبا) در بيابانى به نام كربلا،آن حضرت و كسانش به محاصره لشگريان يزيد در آمدند و هشت روز توقف داشتند كه هر روز حلقه محاصره تنگتر و سپاه دشمن افزونتر مى‏شد و بالأخره آن حضرت و خاندان و كسانش با شماره ناچيز،درميان حلقه‏هاى متشكل از سى‏هزار مرد جنگى قرار گرفتند

در اين چند روز امام به تحكيم موضع خود پرداخته ياران خود را تصفيه نمود،شبانه عموم همراهان خود را احضار فرمود در ضمن سخنرانى كوتاهى اظهار داشت كه:ما جز مرگ و شهادت در پيش نداريم و اينان با كسى جز من كار ندارند،من بيعت خود را از شما برداشتم هر كه بخواهد مى‏تواند از تاريكى شب استفاده نموده جان خود را از اين ورطه هولناك برهاند.

پس از آن فرمود چراغها را خاموش كردند و اكثر همراهان كه براى مقاصد مادى همراه بودند پراكنده شدند و جز جماعت كمى از شيفتگان حق (نزديك به چهل تن از ياران امام) و عده‏اى از بنى هاشم كسى نماند.

امام (عليه السلام) بار ديگر بازماندگان را جمع كرده و به مقام آزمايش در آورده در خطابى كه به ياران و خويشاوندان هاشمى خود كرد،اظهار داشت كه:اين دشمنان تنها با من كار دارند،هر يك از شما مى‏تواند از تاريكى شب استفاده كرده از خطر نجات يابد،ولى اين بار هر يك از ياران باوفاى امام با بيانهاى مختلف پاسخ دادند كه ما هرگز از راه حق كه تو پيشواى آنى روى نخواهيم تافت و دست از دامن پاك تو نخواهيم برداشت و تا رمقى در تن و قبضه شمشير به دست داريم از حريم تو دفاع خواهيم نمود  .

آخر روز نهم ماه محرم،آخرين تكليف (يا بيعت يا جنگ) ازجانب دشمن به امام رسيد و آن حضرت شب را براى عبادت مهلت گرفت و مصمم به جنگ فردا شد .

روز دهم محرم سال 61 هجرى،امام با جمعيت كم خود (روى هم رفته كمتر از نود نفر كه چهل نفر ايشان از همراهان سابق امام و سى و چند نفر در شب و روز جنگ از لشكر دشمن به امام پيوسته بودند و ما بقى خويشاوندان هاشمى امام،از فرزندان و برادران و برادرزادگان و خواهرزادگان و عموزادگان بودند) در برابر لشكر بى‏كران دشمن صف آرايى نمودند و جنگ در گرفت.

آن روز از بامداد تا وا پسين جنگيدند و امام (عليه السلام) و ساير جوانان هاشمى و ياران وى تا آخرين نفر شهيد شدند (در ميان كشته شدگان دو فرزند خردسال امام حسن و يك كودك خردسال و يك فرزند شيرخوار امام حسين را نيز بايد شمرد .

لشكر دشمن پس از خاتمه يافتن جنگ،حرمسراى امام را غارت كردند و خيمه و خرگاه را آتش زدند و سرهاى شهدا را بريده،بدنهاى ايشان را لخت كرده،بى اينكه به خاك بسپارند،به زمين انداختند.سپس اهل حرم را كه همه زن و دختر بى‏پناه بودند با سرهاى شهدا به سوى كوفه حركت دادند (در ميان اسيران از جنش ذكور تنى چند بيش نبود كه از جمله آنان فرزند 22 ساله امام حسين ـ كه سخت بيمار بودـ يعنى امام چهارم و ديگر فرزند چهار ساله وى محمد بن على كه امام پنجم باشد و ديگر حسن مثنى فرزند امام دوم‏كه داماد امام حسين (عليه السلام) بود و در جنگ زخم كارى خورده و در ميان كشتگان افتاده بود او را نيز در آخرين رمق يافتند و به شفاعت يكى از سرداران،سر نبريدند و با اسيران به كوفه بردند) و از كوفه نيز به سوى دمشق پيش يزيد بردند.

واقعه كربلا و اسيرى زنان و دختران اهل بيت و شهر به شهر گردانيدن ايشان و سخنرانيهايى كه دختر امير المؤمنين (عليه السلام) و امام چهارمـكه جزء اسيران بودندـدر كوفه و شام نمودند بنى اميه را رسوا كرد و تبليغات چندين ساله معاويه را از كار انداخت و كار به جايى كشيد كه يزيد از عمل مأمورين خود در ملأ عام بيزارى جست و واقعه كربلا عامل مؤثرى بود كه با تأثير مؤجل خود،حكومت بنى اميه را بر انداخت و ريشه شيعه را استوارتر ساخت و از آثار معجل آن،انقلابات و شورشهايى بود كه به همراه جنگهاى خونين تا دوازده سال ادامه داشت و از كسانى كه در قتل امام شركت جسته بودند،حتى يك نفر از دست انتقام نجستند .

كسى كه در تاريخ حيات امام حسين (عليه السلام) و يزيد و اوضاع و احوال كه آن روز حكومت مى‏كرد،دقيق شود و در اين بخش از تاريخ كنجكاوى نمايد،شك نمى‏كند كه آن روز در برابر امام حسين (عليه السلام) يك راه بيشتر نبود و آن همان كشته شدن بود و بيعت يزيد كه نتيجه‏اى جز پايمال كردن علنى اسلام نداشت،براى امام مقدور نبود،زيرا يزيد با اينكه احترامى براى آيين اسلام و مقررات آن قائل نبود و بند و بارى نداشت،به پايمال كردن مقدسات و قوانين اسلامى بى‏باكانه تظاهر نيز مى‏كرد.ولى گذشتگان وى اگر با مقررات دينى مخالفت مى‏كردند،آنچه مى‏كردند در لفافه دين مى‏كردند و صورت دين را محترم شمرده با يارى پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم و ساير مقامات دينى كه مردم براى ايشان معتقد بودند،افتخار مى‏نمودند .

منبع: http://www.imamalinet.net/k/shieh/index.htm(شيعه در اسلام نوشته علامه طباطبايي)

نوشته شده توسط مریم در سه شنبه دوم بهمن 1386 ساعت 14:41 | لینک ثابت |