تبليغاتX

کسی صدایم می زند ...
استاد ضد فيمينيست

 

استادي در كلاس درسش بشدت ضد فمينيستي رفتار مي كرد. يه روز دخترهاي كلاس تصميم مي گيرن اگر يكبارديگه استاد سر كلاس دخترها رو اذيت كرد همشون دسته جمعي به نشانه اعتراض از كلاس بيرون برن.

يكي از پسرهاي كلاس متوجه اين موضوع مي شه و به استاد اطلاع مي ده.

استاد وارد كلاس مي شه و شروع به تعريف مي كنه: " داشتم توي راه مي اومدم ديدم دخترها توي صف بلندي ايستادن ازشون پرسيدم صف چيه؟ گفتند: شوهر."

در اين موقع همه دخترها بلند شدند تا از كلاس بيرون برن كه استاد گفت: " نريد فكر كنم ديگه تمام شده باشه و به شماها نمي رسه..."

 

پي نوشت:  توي دانشگاه ما هيچ وقت از اين اتفاق ها نمي افته اونم به چند دليل :  1- ما جاسوس نداريم 2- نسبت آقايون به خانومها 1 به 35 است ( البته اون يكنفر هم استاد مي باشد. ) 3- كسي توي دانشگاه دخترونه جرأت اين حرفها رو نداره...

 

 

نوشته شده توسط مریم محمدی در یکشنبه شانزدهم تیر 1387 ساعت 13:47 | لینک ثابت |

زندگي

 

 

زندگي را دوست دارم به شرطي كه :


ز؛ زندان نباشد
ن؛ ندامت نباشد
د؛ درد نباشد
گ؛ گريه نباشد
ي؛ ياس نباشد


                                                                    
"دکتر علي شريعتي"

 

نوشته شده توسط مریم محمدی در یکشنبه نهم تیر 1387 ساعت 16:38 | لینک ثابت |


 

كوچيك كه بوديم تنها كفشامون رو اشتباه مي پوشيديم  ، اما حالا چي؟

حالا كه بزرگ شديم تنها كار درستمون پوشيدن كفشامونه !!!

 

نوشته شده توسط مریم محمدی در سه شنبه چهارم تیر 1387 ساعت 14:29 | لینک ثابت |

. . .
           

      تا آسمان راهي نيست اما...

 

 تا آسماني شدن راه بسيار است...

 

         

 

 

نوشته شده توسط مریم محمدی در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387 ساعت 1:4 | لینک ثابت |

راهنمای برخورد با مشکلات
 

          

 

 

نوشته شده توسط مریم محمدی در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 ساعت 17:28 | لینک ثابت |